نامه ای که ارسال نخواهد شد

سلام عشق قدیمم
واقعا از ته دل آرزوم اینه خوش و خوشخت باشی البته میخواستم خودم خوشبختت کنم اما...
 یه کمی زیاد دلم لک زده برای اون دوستت دارم های زیر لبی وقتی بعد جداییمون بعد شنیدن صدای ضبط شدم میگفتی البته مطمئنم نمیگفتی تا من بشنوم و الا با شماره های ناشناس تماس نمیگرفتی ولی من که مطمئن بودم تو بودی با کامپیوتر صدا رو تقویت میکردم.
میبینی؟من همون مهدی ام اما همون مهدی نیستم
موهام سفید شده ٬ انگیزه هییچ کاری رو ندارم از همه مهمتر اخلاقم شده همونی که میخواستی .
یادت میاد بهم یاد دادی اگه از هم دور شدیم چجوری باهم حرف بزنیم ؟
پس مطمئنم امشب میشنوی و شایدم خودت خواستی پیدات کنم
نیک نیمی که از اون قدیم داشتی پیدا کردنت رو کار سختی نکرده فقط یه سرچ!
تو اینستا پیدات کردم اولش یکم سخت بود متوجه شم خودتی آخه چهرت باز هم تغییر کرده فقط از چشمای نازت و بینی خوش فرمت مطمئن شدم . هنوز هم بینی و چشم به زیبایی تو ندیدم.
اما خب دستم خیلی لرزید رو دکمه فالو ولی فالوت نکردم ٬فالوت نکردم چون نمیدونم با امید ازدواج کردی یا نه فالوت نکردم چون ترسیدم دلم ٬ دلمون بلرزه آخه دو سالی هست یکی عاشقم شده مثل اون زمانی که من عاشقت شده بودم.
تو این رابطه من نقش تو و اون نقش منو تو رابطه منو تو داره
خلاصه که جلوی لغزش رو گرفتم
هنوزم به پاکی دلت و پوکی مخت ایمان دارم بچه !
 
...عشق قدیمت
ساعت سه و چهل و هفت دقیقه
 

+ ارسال شده در 93/11/28ساعت 4:19 توسط مهدی

ثمره زندگی

میگن فرزند ثمره زندگی آدماست

ببخشید که ثمره زندگیتون اینقدر باعث شرمندگیتون میشه

+ ارسال شده در 93/10/04ساعت 5:9 توسط مهدی

زبون عاشقونه

ملت یه جوری میگن فرانسوی زبون عاشقونه‌ست، من هربار از کلمه مرسی استفاده میکنم، فک میکنم با طرفم عاشقونه حرف زدم و اون نفهمید.

+ ارسال شده در 92/09/14ساعت 11:48 توسط مهدی

عشق، همانقدر که بزرگ م می‌‌کند و شاد و امیدوار...همانقدر هم تحقیرم می‌‌کند و مایوس و غمگین...یک روز خوشبخت‌ترین آدمِ روی زمین، یک روز بی‌ ثبات، بی‌ اراده، بلاتکلیف می‌‌شوم...یک روز عاشقِ شاعر، یک روز شاعرِ عاشق، یک روز بیزار از هر چه حرفِ قشنگ، بی‌ کلام‌ترین می‌‌شوم...
تو با منی، خاطراتت با من، تمام این دنیا با من است، عجیب در کنارِ تو
تنها و تنهاتر و تنهاترین میشوم و گرچه عشق زیباترین دلیلِ بودن است
هر روز، بیش از روز ِ پیش از این زندگی‌ سیر می‌‌شوم...

سیاه قلم های نیکی فیروزکوهی

+ ارسال شده در 92/05/08ساعت 22:52 توسط مهدی

چشم های روشن

۶ سالمه ... با اینکه سرما خوردم اما اومدم تو کوچه ... چند روزی میشه که مامان خونه نیست ... چشاش خیلی قشنگه ... روشنه ... ولی هیچوقت منو تو بازی راه نمی ده ...

۱۷ سالمه ... مامان واسه همیشه ما رو ترک کرد ... یعنی بابا رو ترک کرد ... لیلا بازم قهر کرده ... جدیدا خیلی بی رحم شده ... هرچی دلش می خواد میگه ...

۲۴ سالمه ... صدای موزیک همسایه داره دیوونم می کنه ... به سلامتی لیلا خانوم عروس شده ... دوست داشتم ببینمش ... هی ...

۳۱ سالمه ... بابا به رحمت ایزدی شتافت ... شوهر لیلا می خواست خونه رو بخره ... دو برابر قیمت ... ولی واسه اینکه حرصش در بیاد ندادم ...

۴۶ سالمه ... خونه ... کله پزی ... اداره ... چلوکبابی ... اداره ... خونه ... حتی جمعه ها !

۵۲ سالمه ... پسر لیلا کارمند منه ... پدرسگ فتوکپی باباشه ...

۶۱ سالمه ... یه بارون ساده بهونه خوبی بود که هیچکس سر خاک من نباشه ... به جز یه نفر ... عینک دودیش نمی ذاره چشای روشنشو ببینم ...

___________________________________________

واسم دعا کنید مشکلم حل شه ...

+ ارسال شده در 91/12/28ساعت 1:57 توسط مهدی

دخدر

ﺑﻨﻈﺮ ﻣﻦ ﺩﺧﺪﺭ ﺑﺎﺱ ﭘﺎﯾﻪ ﺑﺎﺷﻪ

ﺷﺮ ﺑﺎﺷﻪ ،
ﺷﯿﻄﻮﻥ
ﺑﺎﺷﻪ
ﺍﺯ ﺳﺮ ﻭ ﮐﻮﻟﺖ ﺑﺎﻻ ﺑﺮﻩ ، ﮐــــِــﺮﻡ ﺑﺮﯾﺰﻩ
ﻫﯽ ﺑﺨﻨﺪﻩ
ِﻧﻪ ﺑﺸﯿﻨﻪ ﯾﻪ ﮔﻮﺷﻪ ﻣﺚِ ﺟﻮﺟﻪ ۱ ﺭﻭﺯ((:
ﺗﻮﻟﺪﺕ ﮐﯿﮏ ﻭ ﺑﮑﻮﺑﻪ ﺗﻮ
ﺻﻮﺭﺗﺖ ﻫﺮ ﻫﺮ ﺑﺨﻨﺪﻩ
ﺣﺮﺻﺘﻮ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭﻩ ﻋﺼﺒﯽ ﮐﻪ ﺷﺪﯼ ﺑﭙﺮﻩ ﺑﻐﻠﺖ ﻣﺎﺍﺍﺍﭼﺖ ﮐﻨﻪ ..ﺧﻼﺻﻪ.. (:

+ ارسال شده در 91/11/13ساعت 18:30 توسط مهدی

سخته بخوای رابطه ای رو پایدار کنی در حالی که هیچ چیزی خودت پایدار نیست
کمکم کن به ثبات برسم که برسم درست میشم !

+ ارسال شده در 91/11/06ساعت 6:4 توسط مهدی

پسر : الو گلابی؟
دختر : سلام کثافت
بعد هردو از ته دل میخندن :))
پسر : خوبی کج و کوله ی من
دختر : به توچه عشقم خوبم تو خوبی
...پسر : خــــــــر نفهم حالتو میپرسم میگی به تو چه؟ شیطونه میگه بزم شل و پلش کنم ها
دختر : گفتم که خوبم الاغ تو خوبی :))
پسر: فدای خنده هات شم که مثل شتر میخندی نفسم
دختر : مـــــــــرگ شتر خودتی روانی
پسر : دلم واست تنگ شده بود آشغال دوست داشتنی
دختر : منم
پسر : خوب دیگه بسه خیلی باهات حرف زدم پر رو شدی
دختر : کوفتت شه باهات حرف زدم
پسر: مواظب خانمی الاغ من باش
دختر : چشم اقای بی ادب
پسر : دوست دارم دیوونه
دختر : منم دوست دارم آقاهه

و بعد خداحافظی با خنده حتی تا چند لحظه بعد از این که تماسشون تموم میشه خنده رو لب هردوشونه . این یعنی یه قسمت از دوست داشتن که میشه حسش کرد ...! ♥

+ ارسال شده در 91/11/02ساعت 2:38 توسط مهدی

las night

دیشب ، حول و حوشِ دو نیمه شب در واقع
گوشه اتاق نشسته بودم ، خیلی مِلو کتاب میخواندم .
نفهمیدم چه شد که صدایِ افتادنِ گلدانِ تزئینیِ رویِ میز را شنیدم .
زمین زیرِ تنم لرزید .
تنها کاری که میتوانستم بکنم این بود که چنگ بزنم به ستونِ آهنیِ تخت و صبر کنم تا زمین لرزه تمام شود .

آرام که شد ، انگار نه خانی آمده نه خانی رفته .
از نشانه‌هایش تنها یک گلدانِ شکسته ماند رویِ دستِ من .
میدانی .
میخواهم بگویم شاید دلتنگی هم همینجووری باشد . همینجووری که خیلی ساکت شبی نصفه شبی برایِ خودت لم دادی و دنیا به تخمِ چپت هم نیست ، همینجووری یکهو یادِ خاطراتش ، یادِ داغیِ دستهایش ، یادِ دوست داشتنِ بی دلیلش حمله میکند . چنگ میزند بیخِ گلویت .
و تو حتی دیگر نمیتوانی به میله آهنیِ تخت پناه ببری .
بعد که هعی نفسِ عمیق میکشی ، آرام که میشوی ،
از دلتنگی‌ای که یکهو خِرَت را گرفته بود ، تنها یک گلدانِ شکسته ، یک دلِ تکه پاره باقی میماند .

+ ارسال شده در 91/05/13ساعت 17:7 توسط مهدی

بارالها !

میشه اینقدر هوای دو نفرت رو ، برای آدم هایی که تنها قدم می زنن به رخ نکشی ؟
دله دیگه ، می گیره خب

+ ارسال شده در 90/08/06ساعت 20:51 توسط مهدی

All rights reserved for MehdiMaster.Blogfa.com
Best Resolution : 1366 X 768
Design & programing by Mehdi Master